نجم الدين ابو الرجاء قمى

2

تاريخ الوزراء ( فارسى )

كه « العود احمد » بود باز كردن ، و بندى از آن نمودن . سلطان سنجر را از قوام الدين وقعى تمام در دل بود ، او را يگانهء روزگار ، و روزكار دانست . عكس اقبال شاهنشاهى بر روى آينهء دوستى او افتاد ، و نوبت عزل او چون ناخن به سرآمد . او را از عزل خود نقصان نبود . تاريكى شب روشنى ماه را زيان ندارد . زر در خاك نپوسد ، و رنگ بنگرداند . بازرا جهت عزت دربندند . خورشيد و ماه را كه جهان افروزند ، كسوف و خسوف بود . روزگار ( 2 پ ) همه روز روشن نباشد ، يك نيمه ظلمات شب باشد . سلطنت عراق بر سلطان طغرل تقرير كرد ، ملك داود و اتابك اقسنقر را روى از آن قرار لقوه زده شد . كرباس دروغ‌زن به تزوير ، ديباى ملون نموده بود . وزارت سلطان سنجر را متقلد شد ، و وزارت سلطان طغرل خود مقلد بود . در دست مشرق ، از هلال او دست و رنجن آمده و در گوش مغرب از ثرياى دولت او گوشواره ، از نفحات عنايت سلطان سنجر رياحين دولت او تر و تازه گشت . « نصير الدين محمود بوتوبه » ، كه وزير سلطان سنجر بود ، معزول شده او را با آنكه در فضل و هنر « مشاراليه » بود ، به خانه فرستاد ، تا چهرهء حال او ، كه چون نارنج سرخ بود ، چون ترنج زرد آمد . « ظهير الدين ثقب عبد العزيز خراسانى » نايب وزارت خراسان شد ، به قرار آنكه چون در عراق ثبات دولت ناديده آمد ، قوام به خراسان رود ، و در عراق نايبى نصب كند . ( 3 ر ) به حكم آنكه كار نصير الدين چون زمين ، از پيش و از پس معلق بود ، در خدمت قوام الدين آمد ، رداى تواضع بر دوش افگنده ، و لباس عزت و عظمت بركنده ، التماس عافيت كرد ، تا در زاويه‌اى بنشيند . او را گفت : اى نصير الدين ! كار سلطان اعظم سخت خلق